محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
30
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى )
تيرهاى طالبان علم قرار مىگيرد . پس موضوع هر علمى عبارت از چيزى است كه در آن از حقيقت آن چيز ( يعنى هليّت بسيطه ) كه كيفيت تعيّن آن چيز در علم خداوند است . و نيز از حالات ذاتى آن چيز بحث مىكند ، يعنى از حقايقى كه تابعاند آن حقيقت موضوعى را كه اينها را تعيّن بخشيده است ، بنابر اين پيروى شده و متبوع را ذات ؛ و پيرو و تابع را ذاتى نامند . و نيز از عوارض ذاتى اشيا - يعنى حقايق لا حق به آنها و اگر چه به واسطهء حالات و مراتب باشند - بحث مىكند . و معنى ذاتيّت در دو موضع اينكه تعينات آنها ( حقايق ) مقتضى اين ذاتاند ، بنابر اين ثبوت آنها جز بر شرطهاى استعداد تام موقوف نمىگردد ، پس ناگريز از اين جهت بايد اختصاص بدانها پيدا كند ، چون اگر براى غير آنها ثابت شود بايد حكم حقيقت شامل آنها هم شود ، مانند راه رفتن انسان از جهت حيوانيتش ، بنابر اين در آنچه بيان داشتيم آگاهى است بر خطاى صاحبان نظر از چند وجه : 75 / 2 نخست تخصيص دادنشان مر موضوع مورد بحث را در بيانشان به حالات كه : حقيقت موضوع هر علمى بايد در علم ديگر ثبوت پيدا كند ، زيرا هليت مركبه فرع هليت بسيطه است ، پس اثبات مسائل علم موقوف بر ثبوت حقيقت موضوع آن علم دارد ؛ و اگر از مسائلش استفاده شد دور لازم مىآيد . و اين « 1 » را ما نمىپذيريم ، زيرا اختصاص دادن مسائل به حالات آن شئى - به ويژه در علمى كه برتر از آن علمى نيست - مورد پذيرش ما نمىباشد . 76 / 2 دوم اينكه تفسير نمودنشان ذاتيت را به عدم واسطه درست نيست ، به عدم واسطه در تصديق ( هم درست نيست ) زيرا مانند چنين امرى فطرى است و از مطالب علمى نمىباشد . و به عدم واسطه در ثبوت ( هم درست نيست ) زيرا ثبوت خواص متعدد براى يك حقيقت از جهت وحدتش محال است ، پس بايد نسبتهايى بين آن حقيقت و لواحق واسطه باشد كه به اعتبار آن نسبتها ارتباط بين آن دو تحقق يابد ، بنابر اين هيچ چاره و گزيرى در ثبوت ؛ از واسطه نيست « 2 » .
--> ( 1 ) - يعنى وجه خطا را . ( 2 ) - بلكه اثبات موضوع و بيان حقيقت آن نيز از مسائلى است كه از آن در آن علم بحث مىشود ، بنابر اين مسائلى كه از آن بحث مىشود مطلقا موقوف بر ثبوت حقيقت موضوع نيست ، بلكه مسائل مورد بحث كه از حالات موضوع است موقوف بر آن است و از اين مسائل احوالى ثبوت موضوع استفاده نمىشود .